|
بسوی ظهور اللهم عجل لولیک الفرج |
وقتی برای انجام یک مستحب ، واجب را رها میکنیم
کوکاکولا بخوریم یا عمره برویم وجدانمان قاضی ، زیارت قبر رسول الله به قیمت نشستن گلوله های سربی بر تن کودک و نوجوان بحرینی ، زیارت دلچسبی است ؟ ...مگر نه آنکه مولای ما حسین ، آقای آزادگان جهان و سرور شهیدان ، واجب را به خاطر عزت شیعه رها نمود و تن به ستمگری چونان یزید نداد ، ما را چه شده است که من باب مستحب کیسه ی خلفای اموی ، آل خلیفه و آل صعود را پر می کنیم تا فرزندان حسین را در بحرین قطعه قطعه کنند . یکم : گفته شده بود که نوشابه کوکاکولا متعلق به یک کمپانی یهودی است که ثروت حاصل از آن خرج شهرک سازی و تجهیز نظامی اسرائیل می گردد . صرف نظر از راست یا دروغ بودن این خبر ، دوستان زیادی بودند که تا مدتها لب به نوشابه کوکا نمی زدند و آنرا از سبد خرید خود حذف کرده بودند دوم : این دیگر یک فرض نیست ، دولت عربستان رسما اعلام کرده است که نیروهایش برای کمک به خلیفه ستمگر بحرینی ، در خیابانهای بحرین مستقر هستند . اخبار روزانه نیز حاکی از آن است که هر روز چند نفر از مسلمانان بحرینی ، به دست جلادان وهابی کشته میشوند . آیا همین خبر کوتاه که هر روز آنرا میشنویم و با چشم از طریق تلویزیون رد پاهای آنرا به تماشا می نشینیم برایمان کافی نیست تا از خود بپرسیم که اگر توان دفاع از مردم بحرین را نداریم لااقل در تهاجم به آنان شریک نباشیم . مگر نه این است که بخشی از درآمدهای عربستان حاصل از طواف عاشقانه ما در مسجد الحرام است . وجدانمان قاضی ، زیارت قبر رسول الله به قیمت نشستن گلوله های سربی بر تن کودک و نوجوان بحرینی ، زیارت دلچسبی است ؟ هر یک از ما صدها هزار تومان را به عشق زیارتی که واجب نیست و به خاطر یک مستحب در جیب کسانی می ریزیم که امروز در صف کافران حربی و مشرکان صهیونیستی هم مسلکان ما را به کشتن می دهند . مستحبی که موجب قتال مسلمانان می شود . مگر نه آنکه مولای ما حسین ، آقای آزادگان جهان و سرور شهیدان ، واجب را به خاطر عزت شیعه رها نمود و تن به ستمگری چونان یزید نداد ، ما را چه شده است که من باب مستحب کیسه ی خلفای اموی ، آل خلیفه و آل صعود را پر می کنیم تا فرزندان حسین را در بحرین قطعه قطعه کنند . آیا زمان آن نرسیده است که لااقل در این چند ماه خونین ، مستحبی را در راه دفاعی که واجب است رها کنیم . شبیه آن زاهدان کوفی نشدیم که نماز شب مستحبی را به دفاع از مسلم و آقا اباعبدالله ترجیح دادند . آیا فرزندانمان فردا عمره ی امروز ما را به زهد ، دیروز کوفیان تشبیه نخواهند کرد . سوم : شما را نمی دانم ولی من تا در بحرین این قتالها هست ، در مراسم ولیمه عمره ی هیچ شخصی شرکت نخواهم کرد ، حتی اگر به جای کوکاکولا در سفره ها زمزم ایرانی بگذارند .... سجاد نجفی [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:48 ] [ شریفه سادات کریمی ]
[ ]
شهداء و ما حکایتی است عجیب بین ما و شهدا! حکایتی غریب! ما قبرستان نشنیان عادات سخیف و روزمرهگیها را کی راهی به عرشنشینان الهی و آنهایی که در کرانهی ازلی و ابدی وجود برنشستهاند و قهقهه زنان مستانه ابدیت و شادی کنان وصل دوست (عندربهم یرزقون) هستند، راهی هست؟ ما کجا و شهدا کجا؟! آنها اهل تکلیف و وظیفه بودند و ما...! آنها اهل الله بودند و ما...! آنها عبدالله بودند و ما...! آنها کوچه پس کوچههای قرآن و نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و ادعیه را بهتر از کوچههای شهر میشناختند و ما...! آنها راههای آسمان را بهتر از راههای زمینی میدانستند و ما...! آنها چشمشان چشم خدا، گوششان گوش خدا، دستشان دست خدا، پایشان پای خدا، قلبشان قلب خدا شده بود و ما...! بیائیم طبق سفارش پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) در این زمان خود را با شهدا به آسمان، به خدا پیوند بزنیم. آنجا که میفرمایند: 1- وقتی دیدی مردم مشغول انجام فضایل و مستحبات هستند، تو بکوش واجبات را به خوبی انجام دهی. 2- وقتی دیدی مردم مشغول کارهای دنیایی هستند، تو مشغول کارهای آخرت باش. 3- وقتی دیدی مردم سرگرم عیبجویی دیگران هستند تو در جستجوی عیبهای خود و دفع آن باش. 4- وقتی دیدی مردم به زینت و آرامش دنیای خود مشغول هستند، تو مشغول زینت آخرت باش. 5- وقتی دیدی مردم مشغول زیاد کردن عمل هستند، تو مشغول خوب کردن عمل باش. 6- هر گاه دیدی مردم به این و آن متوسل میشوند، تو به خدا متوسل شو. سید محمد تقی قریشی
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 11:52 ] [ شریفه سادات کریمی ]
[ ]
نه ذوالجناح دگرتاب استقامت داشت نه سیدالشهداءبرجدال طاقت داشت. هوا زجورمخالف چوقیرگون گردید عزیزفاطمه ازاسب سرنگون گردید دلابسوزکه ...ص 280(ژولیده نیشابوری) – زیارت ناحیه مقدسه – کامل الزیارات ص 81 – مقتل مقرم ص 278 به نقل ازلهوف ص 67و120 [ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 23:9 ] [ شریفه سادات کریمی ]
[ ]
تویی... . سلام، عشق، حضرت عشق، معنای عشق! طلیعه نامت، روشنایی راه مردانی است از تبار عشق و هر بار و هر سال باطنین سُرخ و سبز نامت، عشق، متکثر جان های اهورایی می شود. از سُرخ نمی گویم؛ ای لاله قد کشیده بی سر ملکوت، ای چراغ روشنایی و راهنمایی، آقا همه محرم های بارانی چشم هایم! از سبز می گویم؛ از میلاد، از آن که می آید تا عشق، جنون بگیرد، تا عشق عاشق شود و تازه بفهمند که تو اولین و آخرین لحظه عشقی. تو شاه بیت عشقی، دلم می خواهد این کلمات را فقط برای تو عاشقانه بخوانم. دلبر هزاره عشق، آقای خوبم! اجازه می دهی این بار از تو بگویم؛ از تو که می آیی شیرینی و دلبرانه و ملکوت صف بکشد تا گلوی سُرخ را ببیند؟ حسین، نام اول عشق است و عشق به دنیا آمد تا در حسین علیه السلام بجوشد. بیابان در بیابان طرحی از شوری غریب دارم تا به زیرگام های معطّر تو برسم؛ مثل یک ذره غبار ساده. امروز برایت مدینه گلباران است. بانوی نور است و هفتاد فرشته که دست در دست، دورش را گرفتند تا همسایه خستگی دنیامان شوی. و علی بر آستانه در، نماز شکر می خواند. آمده ای به سِیْر سیره گُل، به تهنیت اقاقی و لاله، به سایبان عرفان و به نهایت عشق.
آقا! اجازه می دهی این عشق کهنه را ارادتی کنم؛ قدر تمام گل های جهان و به پایت بریزم؟ ستاره سعد همه مهرها و ماه ها، خدای سجده طولانی بر سجاده خون، پیامبر روشنایی و عشق، امامِ... امامِ... امامِ هرچه بگویم... امام همه لبریزهای نورانی نور و خلود... امام شیرین ترین شهادت ها، امام گُل ها و شکوفه ها! داری می آیی. امام اشراق های طولانی! اجازه می دهی به مقدمت گُل بریزیم؟!...
[ یکشنبه دوازدهم دی 1389 ] [ 0:19 ] [ شریفه سادات کریمی ]
[ ]
وهب مسیحى و عشق حسین علیه السلام کاروان حسینى وقتى به صحراى ثعلبیّه رسید، ناگهان چشمش به خیمه سیاه و محقرى افتاد، حضرت نزدیک آن رفت، دید پیرزنى به نام قمر و زن جوانی به نام هانیه ز در درون آن زندگى مى کنند، حضرت از حال و روزگار آنها پرسید، گفتند ما در مضیقه کم آبى هستیم، حضرت با نیزه خود سنگى را از جا کند، آب خوشگوارى از زیر آن بیرون آمد، پیرزن بسیار شادمان شد و از حضرت تشکر کرد، حضرت هنگام خداحافظى فرمود: «به پسرت وهب بگو به کاروان ما به پیوندد و ما را در راه دفاع از حق و مبارزه با ظلم کمک کند» هنگام برگشت وهب، مادر ماجراى آب و پیغام حضرت را به او رساند. هر سه شیفته آن حضرت شدند و به دنبال کاروان حضرت به راه افتادند، تا به کربلا رسیدند، در حالى که درست 9 روز از عروسى وهب با هانیه گذشته بود بعد از تشرّف به اسلام ایام دهه محرّم را در کنار حسین(ع) و خاندان او به سر بردند. روز عاشورا وهب عاشقانه به میدان تاخت با این که تازه داماد بود عشق به همسر، کمند او نگشت چرا که در درون جان او عشق حسین جا گرفته بود، مردانه جنگید، آنچنان که عمر سعد به او گفت: «ما اشدّ صولتک؛ چقدر صولت و رشادت سختى دارى» سرانجام دستان او قطع شد، گردن او را زدند، و سر بریده اش را به سمت لشکر حسین(ع) انداختند. مادرش سر بریده را در آغوش کشید و گفت: «حمد و سپاس خداوندى را که با شهادت تو روى مرا سفید کرد». و آنگاه سر بریده را به سوى دشمن انداخت. راستى کجا مى توان پیدا کرد که تازه داماد مسیحى بر اثر عشق و محبّت حسین(ع) مسلمان شود، و این عشق آن قدر در او ایجاد شجاعت و قدرت نماید که هفتاد ضربه شمشیر و نیزه و تیر را تحمّل کند و دستانش قلم شود، باز هم دلشاد از آن باشد که جان را در راه محبوب خویش داده است، این یعنى همان عشق سازنده و تصفیه گر و انسان ساز و فضیلت زا.
[ دوشنبه ششم دی 1389 ] [ 0:14 ] [ شریفه سادات کریمی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||